محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

190

مجمع الانساب ( فارسى )

بگذشت به يمن انفاس مبارك او كرمان مصر جامع شد و هيچ مخالف دم مقاومت نزد و بنياد عدلى و انصافى نهاد كه اهل كرمان را حيات تازه آمد و رعايا را سبكبار گردانيد و اهل سپاه را مرفه داشت و چندان خير و صدقات فرمود كه درويش در كرمان نماند و عمارات و مساجد و اربطهء بسيار فرمود و از وى كرامات بسيار ظاهر شدى و هر دعا كه كردى مستجاب بودى . و مدت سيزده سال پادشاهى راند همچون پيغمبرى . و وفاتش در سنهء احدى و تسعين و اربع مائه . عليه الرحمة . ملك ايران شاه بن توران شاه چون توران شاه به پرده شد از پسران صلبى قاورد كسى نمانده بود و توران شاه را پسرى بود نام او ايران شاه و اكابر كرمان او را بر تخت نشاندند . و مثل گويند خاكستر از آتش مىزايد . آن پسر بداعتقاد از آن پدر پيدا شده بود يكى او را ديانتى بود پس بداعتقاد شد و مردمان بددين را پيش خود راه داد و اكثر اوقات مست بودى و با رنود و اوباش نشستى و جملگى اعيان درماندند و علما به خون او فتوى دادند روزى غوغا كردند تا او را فروگيرند بيافت و بگريخت و به ولايت بم شد لشكرى از پى او برفتند و بگرفتند و هلاك كردند در سنهء ست و تسعين و اربع مائه و مدت ملك آن بىعدل پنج سال بود . ملك صاحب بخت ارسلان شاه بن كرمان شاه بن قاورد اهالى كرمان مضطر شدند و از اصل و تبار قاورد كس را نديدند . شخصى بيامد و تقرير داد كه در محلهء كوى گبران پيش كفشگرى كودكى است گويند پسر كرمانشاه بن قاورد است از بيم آن بىباك ، نسب خود پنهان كرده بود وزرا و امرا استحضار او كردند و در تفتيش كار او تفحص بليغ نمودند و آن صورت به معنى پيوست و غبار ريب از چهرهء صدق برخاست و نسب او ثابت گشت و پسر - زادهء قاورد بود . جوانى خوب چهره كه پادشاهى صورتى بود در قالب او ريخته نام او ارسلان شاه . چون بر تخت مملكت نشست سلطنت كرمان قبايى بود راست بر قد [ او ] از آنجا كه گفته‌اند كل شى يرجع الى اصله حق در مركز خود قرار گرفت و كار حكومت را ضبطى داد كه قاورد راه بدان نبردى و عدل بنياد كرد و سپاه را